Part25#
#نازنین
یعنی اگه بخاطر عسل نبود یه لحظه هم حاضر نبودم با این پسره پررو جایی برم
در عقب و باز کردم که سوار شم که امیر گفت
@کجا؟
&با اجازه بزرگترها میخوام بشینم😒
@بیا جلو
&نمیخوام
×مامانی برو پیش بابا امیر بشین گناه داره تنهاس 😢
پوف کلافه ای کشیدم و در جلو و باز کردم و نشستم تو ماشین...تا تونستم خودمو به در نزدیک کردم و از امیر دور شدم
سرمو تکیه دادم به شیشه و به صدای آهنگی که پخش میشد گوش دادم..
زیبا صنم آواره ترین عاشق دنیا منم ♩♬♫♪
که در قفس چشم تو پر میزنم ♩♬♫♪
شلاق نگاهت نزنی بر تنم ♩♬♫♪
تو باشو ببین از همه دل میکنم ♩♬♫♪
زلزله میکنی در قلب آرام من ♩♬♫♪
این همه سعی نکن افتاده ای در دام من ♩♬♫♪
از تپش می ایستد دل تا نگاهم میکنی ♩♬♫♪
من خرابم پس بگو کی رو به راهم میکنی ♩♬♫♪
دلدار من لذت نبر ، از این همه آزار من ♩♬♫♪
به بد کسی افتاده سر و کار من! ♩♬♫♪
تا روی دل عاشق بیمار من! ♩♬♫♪
از خود نرهان قلب گرفتار من ♩♬♫♪
زلزله میکنی در قلب آرام من ♩♬♫♪
این همه سعی نکن افتاده ای در دام من ♩♬♫♪
از تپش می ایستد دل تا نگاهم میکنی ♩♬♫♪
من خرابم پس بگو کی رو به راهم میکنی ♩♬♫♪
قرار گرفتن دست گرمی رو پام حس کردم که تپش قلبم بالا رفت...!
با ترس نگاهی به دست امیر کردم که نوازش وار روی رون پام حرکت میداد...!اب دهنمو به زور قورت دادم و نگاهمو بهش دوختم که با لبخند کیوتی مثلا حواسش به رانندگیش بود!
&اقا امیر...!
از وقتی اون ماجرا اتفاق افتاد و هفت سال نبودم حتی خجالت میکشیدم امیر صداش کنم!
@جا..بله؟!
تو دلم گفتم {چرا حرفتو خوردی؟!...کاش یکی از اون جانم هایی که همیشه بهم حس آرامش میداد میگفتی!}
#فلش_بک
&امیر
@جانم
&امیر
@جانم
&امیر
@جانم
&دلم میخواد همش صدات کنم امیر تو هم بگی جانم!:)
@چهار پایتم خانمی؛)
#زمان_حال
قطره اشکی سمج رو از روی صورتم پاک کردم که امیر گفت
@نازنین
&ب..بله
@چی میخواستی بگی؟
&مهم نیست!
@برای من هس!...بگو!
&گفتم که مهم ن..
@میگم هست😡
×عهه بابا چرا داد میزنی قلبم واستاد😨
@ببخشید بابایی
یکم خودشو بهم نزدیک کرد و دم گوشم گفت
@میگی یا دوباره داد بزنم؟
&اگه بگم باز عصبی میشی😖
@تو بگو فکر اونجاشم میکنیم!
&یادته صدات میزدم امیر تند تند میگفتی جانم؟
آب دهنشو قورت داد و گفت
@خ..خب آره
&میشه دوباره بهم بگی جانم؟...نمیخوام دوباره مثل قبل بشیم و از این حرفا...!فقط...
@فقط چی؟
&فقط یه بار دیگه هم بهم بگو جانم...دلم آروم بشه:)
چونش لرزید و بغضش گرفت...چند دقیقه پیش تشنه خون هم بودیم!...حالا چیشد که دوتامون....!
@ج..جانم
&میخواستم بگم خیلی د..دوست دارم...البته فقط به عنوان پدر بچم😓
کم کم بغضش شکست و ماشین ونگه داشت!...با دست محکم زد رو فرمون و لعنتی زیر لب زمزمه کرد و از ماشین پیاده شد!
در ماشین و باز کردم و رفتم کنارش وایسادم و گفتم
&چیشد امیر؟
@لعنتی صدام نکن...چرا؟...چرا اون کارو کردی؟...چرا رفتی وتنهامون گذاشتی؟
&باز رفتی سر پله اول اقای مقاره!...مثل اینکه یادت رفته تو از خونه بیمارستان بیرونم کردی!...اونم درست وقتی که نیاز به محبت و توجهت داشتم دلمو شکستی!...هزار تیکه کردی!
@من...من پشیمونم...میخوام دوباره مثل قبل باشیم!...ولی قلب لعنتیم نمیزاره!...از دستم دلخوره!!!
&میدونی چرا؟...چون تو قلبامونو از هم جدا کردی!...تو کاری کردی درد بکشن!...هیچ خودتو بخشیدی؟...چطوری شبا راحت سرتو رو بالش میزاری و میخوابی؟
دستشو آورد بالا که بزنه تو گوشم که چشمام و بستم و یه لحظه بدنم لرزید!
@ن.. نازنین... خوبی؟... چرا میلرزی دورت بگردم؟😨
&بزن دیگه!..دلبر کوچولوتو بزن!...چون بزرگ شدم دیگه دلبر کوچولوت نیستم؟... دیگه دوسم نداری؟...فکر میکنی دیگه از پس همه چی تنهایی بر میام؟...من اگر چه هیکلم بزرگتر شده...قدم بلند تر شده...اندامم تغییر کرده!...ولی هنوز همون دلبر کوچولویی ام که بدون اربابش هیچه!
@منم دوست دارم...ولی نمیتونم قبول کنم یکی دیگه بهت دست زده...هر وقت خواستی رو کمک من حساب کن...ولی هیچوقت رابطه ما مثل قبل نخواهد شد!...تمام!...بریم توماشین عسل تنهاست!
بعدم راهشو سمت ماشین کجکرد...قلبم شکست..هزار تیکه شد!
بدون اینکه منتظر حرفی از امیر باشم در عقب و باز کردم و عسل و گرفتم تو بغلم و نشستم تو ماشین!
&مامانی...مدرسه که ثبت نام کردیم...از لوازم التحریر ها دیگه چی مونده بگوبریم بگیریم!؟
×اممم فقط کوله پشتی مونده مامانی...بابا امیر میشه بریم کوله پشتی برام بخری؟
کلافه سری تکون داد و ماشین و روشن کرد و راه افتاد!
...
بعد از خرید کیف عسل و گذاشتیم پیش رهام و نیلوفر...امیر رو بهم گفت
@تو برو تو ماشین منم میام
&من نمیام...میترسم ازت امیر!...خیلی عوضی شدی!...اون امیر دل رحم و مهربون من نیستی!
دستمو کشید و مثل حیوان انداختم تو ماشین و خودشم از در اون ور سوار شد و گفت
@نبینم رو حرف من حرفی باشه...دیگه عسلم نیست بهونه بگیری...یهو دیدی همینجا وسط خیابون ولت کردم!...همه اون محبتا صحنه سازی بود که حال بچمخوب باشه...پس دور برت نداره!
&ولم کن...میخوام پیاده شم
بازومو نیشگون ریزی گرفت و گفت
@خفه شو فقط خفه شو ضعیفه!
زنگزد مشاور و کنسل کرد که گفتم
&کجا میبری منو؟🥺
@امشب باید تکلیف این موضوع مشخص بشه...میریم پیش پارسا..تا ببینیم اون رابطه لعنتی به میل خودت بوده یا به زور پارسا!
&اون مرده!
@نمرده
&یعنی چی من با گلدون زدم تو سرش که:/
@ولی زندست!...اگه این رابطه به میل خودت بود که میری فرانسه پیش مامان بابات و دیگه هم جلوی چشمای من سبز نمیشی!...اگه این رابطه زوری بوده و به خواست تو نبوده دوباره میشی: #دلبرک ارباب:)